سند 2030، چیستی و چرایی

در مورد چیستی سند 2030 حرف های زیادی گفته و نوشته شده است، از منظر های مختلف مورد تجزیه و تحیل واقع شده است، همین قدر عرض می کنم، سندی است با عنوان دستور کار توسعه پایدارکه راه کارهای به اصطلاح توسعه پایدار جهان را تا سال 2030 ترسیم می کند،  سندی است که توسط سازمان ملل و بنابر گفته خودشان با مباشرت نهاد های تخصصی سازمان ملل با همکاری روسای دولت ها ونهادهای مدنی تهیه و به تصویب رسیده است، این سند دولایه دارد، لایه اول مباحث مربوط به کاستی ها و مشکلات عمومی است که مردمان جهان را رنج می دهد و مقولاتی مانند محیط زیست، فقر و غیره را شامل می شود که در قالب عباراتی چند پهلو، کشدار و قابل تعبیر و تفسیر به عنوان متن دیده می شود یا به عبارتی شکل سند را تشکیل می دهد، لایه دوم بطن و محتوی سند است که در قالب اهداف اساسی و نیز سازکارهای غلبه بر مشکلات مطروحه در بیانیه خود نمایی می کند .

هدف سند در یک کلام جهانی سازی جهان است، جهانی سازی جهان!! یعنی چه؟ جهان که به خودی خود جهان است، پس جهانی سازی جهان، دیگر چه صیغه ای است؟ داستان همین جا است، خوب که تعمق می کنیم و پیش و پس و مقدمه و پیشگفتار و … را دقیق ملاحظه می کنیم تازه متوجه می شویم که بلی تهیه کنندگان سند از جهانی سازی، غربی سازی و به عبارت دقیق تر آمریکایی سازی جهان را منظور نظر دارند، آمریکایی سازی جهان یعنی چه؟ همچنانکه ساده لوحان و خوش باوران تصور می کنند آیا منظورشان از آمریکایی سازی جهان این است که می خواهند همه جای دنیا را مثل آمریکا بکنند؟ یا کاری بکنند که مردمان جهان مثل مردمان غرب و آمریکا فکر کنند؟  مثل مردمان آن دیار اعتماد به نفس ملی داشته باشند؟ فرایندی را طراحی می کنند که طی آن سیاستمداران و تصمیم گیران کشورهای مختلف مثل سیاستمداران آن ها از منافع ملی خود دفاع کنند؟ همه ی جای جهان را حوزه قلمرو خود بدانند و در اقصی نقاط عالم برای خود منفعت تعریف کنند؟ می خواهند کاری کنند که مردمان همه جای جهان خود را به مرزهای دانش برسانند؟ واقعیت های دیروز و امروز و نقد و نسیه عالم این چنین امری را تائید نمی کند، واقعیت صحنه های گذشته وحال نشان می دهد که آن ها همه ی این ها را یک جانبه و منحصرا برای خود می خواهند و  دو گانه های عالم را کاملا عادلانه !! بین خود و دیگران تقسیم می کنند، حیات را برای خود و مرگ را برای دیگران، ثروت و غنی را برای خود و فقر و بدبختی را برای دیگران، صلح و امنیت را برای خود و جنگ و نا امنی را برای دیگران، دانش های طراز اول و استراتژیک را برای خود لولهنگ و قورمه سبزی را برای دیگران و الی آخر  پس منظور شان از جهانی سازی چیست؟ اینکه می گویند تمام نظام های تربیتی کشور ها باید شهروند جهانی تربیت کنند منظور شان چیست؟ همانگونه که اشاره شد، آیا واقعا آن ها با حسن نیت می خواهند مردمان دنیا را مثل خودشان بار بیاورند؟ حالا اینکه خودشان چیستند و کیستند فعلا بماند، اینجا است که داستان کمی پیچیده تر می شود،  باز یک کمی دقت که می کنی می فهمی که نه خیر از این خبر ها نیست، معلوم می شود آن ها این چیز ها را نمی خواهند،  ساده لوحی است اگر کسی خیال کند که غرب و آمریکا با اینگونه اسناد دنبال غربی  و آمریکایی سازی جهان به معنی حقیقی کلمه هستند، مطمئنا نمی خواهند متفکرین کشور ها ی دیگر غربی باشند، می خواهند غرب زده باشند، غربی با غرب زده چه فرقی دارد؟ جان مطلب در این جا است، غرب زده یک چیزی مثل جن زده است، غرب زده یک عنصر از خو بیخود شده و الینه شده است، غرب زده نه مشد حسن است و نه گاو مشد حسن !! غرب زده نه با سواد است و نه بی سواد، نه اهل تقلید است و نه اهل نقد، در مقابل دارایی های خودی اسلامی و ایرانی شمشیر انتقاد را از رو می بندد، در مقابل آن چه که از آن بر می آید مقلد است و مفتون، غرب زده  مانند کسی است که به آرزوی تلبس به لباس غرب لباس خود از تن در آورده و لباس غرب نیز نپوشیده یعنی نتوانسته بپوشد، همین جوری عریان و بی همه چیز می چرخد، تاکید می کنم این سند به دنبال غربی سازی عالم نیست، به دنبال غرب زده کردن عالم است بدنبال گاو ذلول است، در جای جای این سند، سخن از تربیت شهروندان صلح طلب، بردبار و متحمل !! به میان می آید، خوب این چه تحمل و بردباری است که آمریکایی ها و صهیونیست ها در تعقیب آن هستند؟ مطمئنا آن ها بدنبال بردباری از جنس بردباری آدمی زاد نیستند بلکه به دنبال بر دباری و تحمل از جنس دیگرند، خوب که تعمق می کنی معلوم می شود، منظورشان این است که آدم هایی تربیت کنند، بی مایه، سست عنصر، هر هری مذهب و تسلیم در برابر نظام سلطه.

همانگونه که پیشتر اشاره شد عنوان سند، توسعه همه جانبه جهان تا سال 2030 است اما چون هدف اصلی آن غرب زده سازی است و این معنی به طور اساسی وقتی محقق می شود که آدم ها غرب زده شوند، آدم ها که غرب زده شدند به خودی بقیه مولفه ها به دنبال خود می آید، اقتصاد غرب زده می شود، سیاست غرب زده می شود، معماری غرب زده می شود، علوم انسانی غرب زده می شود و الی آخر همه ی شئون کشور غرب زده می شود، کما اینکه کمی تا قسمتی اینگونه شده است.

بنابراین طبیعی است که صدای نبض این سند از مباحث مربوط به تعلیم و تربیت به گوش برسد که اتفاقا اینگونه است، اجازه بدهید این حقیقت را از زبان خانم ایرنیا بوکووا مدیر کل یونسکو که جناب قیداری دبیر کل کمسیون ملی یونسکو در ایران در پیشگفتار ترجمه سند آورده است بشنویم،  خانم مدیر کل می فرماید: «بدیهی است که هیچ توسعه ای بدون فرهنگ به پایداری نمی رسد، قرار دادن فرهنگ در بطن سیاست های توسعه پیش شرط لازم برای جهت بخشی به فرایند جهانی شدن است». باز این خانم محترم بدرستی می فرماید: «دستور کار2030 نقش آموزش را برای موفقیت همه ی اهداف، اساسی می داند و بر این باور است که آموزش قادر است تحقق هر یک از اهداف را تسریع کند».

به زعم نویسنده این سطور، جهانی سازی نه تنها چیز بدی نیست که بسیار هم خوب است، آن قدر خوب است که ما هر روز تحقق آن را از خداوند منان طلب می کنیم، با این تفاوت آن جهانی سازی که ما طلب می کنیم، جهان مهدوی است نه جهان آمریکایی، ما هم مثل آن ها طالب جهان یک پارچه با مدیریت واحد هستیم اما مدیر جهان واحد ما آن عدالت گستر رخ در نقاب است نه آمریکایی های … روی این قضیه هم است که آب مان با آمریکایی ها به یک جوب نرفته، نمی رود و نخواهد رفت !!

همانگونه که اطلاع دارند این سند 17 هدف را پوشش می دهد، فقط یکی از آن ها که هدف چهارم بوده باشد مربوط به تعلیم و تربیت است، اما این یکی همانگونه که اشاره شد بطن سند را تشکیل می دهد که از قضای روزگار ! تصادفی و بر اساس قرعه !! مسئولان وقت ما پرونده همین یکی را پیش فعالانه از لابلای آن 17 هدف بیرون کشیده و روی میز گذاشتند و با سرعت و بدون فوت وقت همه ی کارهایش را انجام دادند و شروع کردند به اجرا !! حالا چرا و به چه انگیزه ای؟ موضوعی است که مربوط می شود به چرایی این ماجرا تقدیم می کنیم.

عمده تمرکز این سند روی مباحث فرهنگی و آموزشی است و باز یاد آوری شد که این سند 17هدف دارد یکی از آن ها یعنی هدف 4 مربوط به آموزش و حوزه فرهنگ است که مهمترین هدف  و متضمن روح سند است که مسئولین وقت آموزش و پرورش ما پرونده این یکی را هول هولکی و با ولع روی میز گذاشته و برای اجرای ان از هیات دولت مصوبه گرفتند و کار گروه تشکیل دادند ودر نهایت با طمطراق رونمایی کردند و …

حال سئوالی در این است که چرا؟   مگر چه شده بود؟ چه ضرورتی در کار بود؟ علی ایحال این همه سرعت آن هم از کسانی  که در مورد اسناد اسلامی ایرانی، در مورد اسناد ملی مثل سند تحول بنیادین، نقشه جامع علمی کشور و دیگر اسناد بالادستی چنان آهسته می روند گویی اصلا راه نمی روند، آدمی زاد را به شگفتی وا می دارد و برای فهم چرایی این همه اهتمام برای دنبال کردن دیگران و تظاهر به دگر گرایی  به تکاپو وا می دارد، به نظر می رسد این داستان ریشه در رویکردها دارد، ریشه در نگاه ها دارد، بلاخره گفتار و رفتار آدمی و واکنش او به پدیده های محیط در گرو طرز تلقی ونوع نگرش او است، ما از گذشته های دور درگیر غرب زدگی هستیم، غرب زدگی چیزی نیست که با سند 2030 خلق شده با شد، غرب زدگی در ایران سابقه طولانی دارد، غرب سالیان طولانی است که به تربیت انسان های غرب زده همت گماشته است، حالا در قالب اسناد از قبیل 2030 به دنبال استفاده حد اکثری از ظرفیت های کشور های هدف است، غرب در قالب این گونه اسناد می خواهد این تحمیق را با منابع خود کشور ها به انجام برساند، همانگونه که پیشتر گذشت غرب زدگان بر عکس خود غربی ها در رابطه با مفاهیم کلیدی مانند استقلال، هویت ملی، هویت فرهنگی و مفاهیمی از این دست رویکردهای نازل و حد اقلی دارند واین در تقابل با بوم گرایان خودی  است،  در همین آذربایجان خودمان، از یک سو ستار خان را داریم در سوی دیگر تقی زاده را، ستار خان به عنوان یک بوم گرا و ملی گرای اصیل در بد ترین شرایط، در زمانی که جانش در خطر بود، خطرهم جدی جدی بود، تا آنجاییکه دوستانش را در روز عاشورا دار زدند، شهید ثقه الاسلام را که سمت رهبری معنویش را داشت دار زدند، با این همه حتی برای رهایی از خطر جان ولو به ظاهر و لو اندک زمانی اجازه نداد که پرچم روس بر درب خانه اش باد بخورد، اصلا هم به جنس پارچه ای که پرچم بیگانه بر آن نقش بسته بود و … نیاندیشید و خود را با این گونه به اصطلاح باریک بینی های روشنفکری فریب نداد، این ها برای ستارخان مهم نبود، آنچه که برای ستار مهم بود این بود که این پرچم نماد استیلای بیگانه است و همین کافی بود که نه بگوید، ستارخان گفت من جنگیدم و می جنگم که هفت اقلیم زیر بیرق پرچم امیر المومنین علی (ع) باشد، حالا خودم بروم زیر بیرق بیگانه !! این طرف هم تقی زاده است، از بالا بردن پرچم بیگانه که هیچ، ایرانی را از نوک پا تا فرق سر فرنگی مآب می خواهد!! غرب زده می خواهد.

واقعیت این است که ما امروزه کمی تا قسمتی گرفتار غرب زدگانی مانند تقی زاده ها هستیم البته از نوع کم یا بی سوادترهایشان، گرفتار جماعتی هستیم که از نفس نام وعنوان بین الملل، سازمان ملل، یونسکو و هر چیز آن ور آبی ذوق زده می شوند، چنان ذوق زده که نیاز نمی بینند این گونه متون را حتی یک دور، کامل بخوانند، ندیده و نیازموده و بدون تفکر و تامل قبولش می کنند، خوب این تیپ جماعت از قبل از مشروطیت بودند، مشروطه را هم همین ها به باد دادند، از متن مشروطیت پهلوی را بیرون آوردند و تا آخر ازش حمایت کردند،  شدند وزیر و کیل و سفیر پهلوی !! با انقلاب اسلامی به حاشیه رفتند، اساسا انقلاب اسلامی واکنش طبیعی مردم ایران برای مقابله با این تفکرو رویکرد بود، برای به حاشیه راندن این رویکرد و بازگشت به خود و خودی بود،  تا حدود زیا دی هم موفق شد و این تفکر را به حاشیه راند، اما باید اذعان کرد که این تفکر از بین نرفت و بعد از یک دوره فطرت، تلاش خود را برای بازگشت از سر گرفت، مشکل این است که امروزه گروهی از دارندگان این تفکر آرام آرام به دورون دستگاه ها راه پیدا کرده اند و در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها نقش ایفا می کنند، این ها خود شا ن 203هستند، 2030 متحرک هستند، نیازی به 2030 ندارند، تا زمانی که غرب زدگان در دستگاه ها و جا های حساس حضور دارند 2030 در حال اجرا است، برخی اگر نگویم از روی ساده ساده لوحی و یا با غفلت می گویند که 2030 دیگر اجرا نمی شود،  چرا؟  چون بخشنامه کردیم که دیگر اجرا نکنند، تیم تشکیل دادیم که بر عدم اجرای آن نظارت کنند ؟ ! من با نیات این گونه گویندگان کار ندارم،  چه بسا به خیال خود همت هم می کنند که اجرا نشود، اما ازاین معنی غافلند که اجرای محتوی 2030 از خیلی وقت ها  پیش شروع شده است، آن هم نه از آموزش و پرورش که از آموزش عالی شروع شده و در حال توسعه به آموزش پرورش یعنی سنین کودکی است، سال هاست مسئله علوم انسانی جنبش نرم افزاری و کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها مطرح است اما به جایی نرسیده است و دانشگاه ها در حوزه علوم انسانی با همان آهنگ مضامین 2030 را اجرا می کنند، آموزش پرورش مصرف کننده تولیدات دانشگاه در حوزه های مختلف است،  یکی از مشکلات ما نگاه های جزیره ای  به مسائل است، آموزش پرورش و آموزش عالی اعم از پزشکی و غیر پزشکی و ارشاد اسلامی و صدا و سیما و خیلی جاهای دیگر در بده و بستان مستمر به هم دیگر هستند و هیچکدام به تنهایی کاری از پیش نمی برند که هیچ بلکه در صورت نا سازگاری اقدامات حتی سنجیده یکدیگر را خنثی و بی اثر می سازند، علی ایحال در این مقال می خواستم به چرایی استقبال از 2030 در بدو ورود اشاره بکنم، عرض می کنم غرب زدگی و 2030 در یک دور باطل به گرد هم می چرخند، 2030 غرب زدگی تولید می کنند و غرب زده ها 2030 توسعه می دهند  با نام یا بی نام.

در اول دولت یازدهم در یکی از دیدارهای سالانه معلمین با مقام معظم رهبری، معظم له به دو نکته اساسی اشاره کردند و نسبت به آن ها هشدار دادند، یکی سیاست بازی و سیاسی کاری در آموزش پرورش بود که از آن با عنوان سم در آموزش پرورش یاد کردند و و آن دیگری کنار گذاشتن نیروهای مومن و انقلابی بود، این دومکمل هم هستند، هر یکی آن دیگری را بدنبال دارد، صدایی که با کمال تاسف آن گونه که باید و شاید شنیده نشد و این چنین شد که سر از 2030 در آوردیم، اگر سخنان آن پیر فرزانه گوش گرفته می شد و دستگاه های حساس از حضور عناصر انقلابی و ملی تهی نمی شد یا حداقل حضورشان کم رنگ نمی شد حد اقلش این بود که به امثال 2030 مجال تظاهر نمی دادند، و اجازه نمی دادند وزارت خانه ای مانند آموزش پرورش که بر اساس سند تحول بنیادین بنا بود الهام بخش نظام های تعلیم تربیت جهان باشد و هفت اقلیم را زیر بیرق فرهنگ غنی ایرانی اسلامی در بیاورد، به خوشه چینی از یونسکو روی آورد و 2030 را بر سربگیرد و حلوا حلوا بکند، باز جای شکر دارد که بعد از هشدار جدی پیر فرزانه،  بزرگ تر ها یشان گفتند که کنار گذاشتیم و دیگر اجرایش نمی کنیم، از این بابت متشکریم، اما واقعیت این است که اگر دقیق نباشیم و بسترهای جا گیری این گونه تفکرات در حوزه های حساس را بطور مستمر پایش نکنیم، این داستان تمامی ندارد، فردا روز در هیات دیگر خودنمایی می کند، ”پری رو تاب مستوری ندارد در ار بندی سر از روزن بر آرد، علی ایحال عرض این حقیر به مسئولین آموزش و پرورش و نیز عالی و جاهای دیگر این است که تشکیل کمیته و صدوربخشنامه جلودار اجرای 2030 نیست جلوی آن را با حضور پر رنگ عناصر اسلامی ایرانی، متفکر و اندیشمند می توان گرفت، عناصری که در بسته ی باند های سیاسی یافت می شود ویا خیلی اندک یافت می شود و باید گشت و پیدایشان کرد!!

فیروز رضایی – استان آذربایجان شرقی

ارسال نظر

Image CAPTCHA