کنکور و آثار آن بر جامعه

بدون تردید نظام سنجش و ارزشیابی بر مجموعه نظام آموزشی تاثیر شگرف دارد، دانش آموز و دانشجوآن گونه عمل می کند که مورد ارزشیابی قرار می گیرد، این مسئله در سنجش پایانی نظام آموزشی خلاصه نمی شود، دامنه آن بسیار وسیع تر است، نوع نظا م ارزشیابی معلمان و اساتید عملکرد ورفتار های شغلی و حرفه ای آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد، نظام و نحوه ی ارزشیابی عملکرد کارکنان دستگاه های دولتی و نیز غیر دولتی عملکرد کارکنان را به شدت تحت تاثیر مثبت یا منفی قرار می دهد، برای نمونه نظام ارزشیابی روز یا زمان مزدی موجود در فضای تولید و خدمات به رفتار و نحوه عملکرد کارکنان و کارگران دستگاه های مختلف جهت می دهد وآن ها را وا می دارد که بیش از کیفیت و کار آیی به زمان مصروفه بیاندیشند و از این حیث نه تنها کم نگذارند بلکه تا آن جایی که می توانند واحد کار مشخص را در زمان بیشتری به انجام برسانند و بدین وسیله به انتظارات سرپرستان خود پاسخ مثبت بدهند، چرا که سرپرستان صرفا به زمان مصروفه آن ها پاداش و مزد می دهند نه به نفس کارشان، روی این اصل کارکنان قدیمی تر، کارکنان آماتور و تازه واردی که به دلیل نا آشنایی با این قواعد واحد های کار مشخص را در زمان به مراتب کمتر انجام می دهند را به سرعت چیز فهم می کنند، این چنین آدم ها در صورت استنکاف، از سوی قدیمی تر ها به اشکال مختلف متنبه و به سرعت قاعده مند می شوند، این چنین است داستان مدرک گرایی، وقتی که اهلیت، صلاحیت و شایستگی افراد با مدرک تحصیلی شان سنجیده بشود نه با کار بلدی و مهارت واقعی، به طور طبیعی پدیده ی مدرک گرایی رخ می نماید وافراد بر اساس هوش جبلی خود به دنبال کسب مدرک راه می افتند، نه کسب مهارت، چون می دانند که از مهارت برای آن ها آبی گرم نمی شود و این مدارک است که در نهایت می تواند نقش نردبان ترقی را برای آن ها بازی کند، ارزش گذاری ها تارو پود اجتماعی را در می نوردد وچنان اثرات شگرف و پایدار از خود بر جای می گذارد که اصلاح و تغییر آن ها در عین امکان بسیار سخت است و تنها یک راه دارد آن تغییر و اصلاح نظام ارزشیابی و سنجش است که در دراز مدت و در صورت مداومت می تواند رفتار ها را اصلاح کند، چنانچه با مداومت و نهادینه شدن در طول زمان های طولانی آثار تخریبی خود را بر جای گذاشته است.

بر می گردم به کنکور و اثرات آن بر نظام آموزشی و اثرات نظام آموزشی بر رفتارآحاد و اجتماع، امروز کمتر کسی را می توان سراغ گرفت که از خروجی نظام آموزشی اعم از آموزش عمومی، متوسطه و عالی به تمام معنی لبخند رضایت به لب داشته باشد، امروزه جامعه با افرادی مواجه است که عموما از حیث قدرت تفکر و اندیشه، دگر دوستی، روحیه جمعی و مشارکتی، جامع نگری و ملی نگری فقیر هستند، تفکر استراتژیک عنصر کم یابی است، فقر این عنصر نه در بین افراد معمولی که در بین کسانی که در نقش مدیریت های کلان ظاهر شده اند به وضوح مشاهده می شود، جزئی نگری، روزمرگی، بخشی نگری و بسنده کردن به گزینه های محدود نوعا تقلیدی به طبیعت ثانوی تبدیل شده است، بلی همین است، مدیران که تافته جدا بافته نیستند، آن ها هم در این فضا تنفس کرده، رشد یافته و به مدد شانس و اقبال و احیانا ژن مرغوب به این سمت ها دست یافته اند، بخش عمده این فضا از آن نظام آموزش رسمی کشور است، یکی از اهداف نظام آموزشی قاعدتا آموزش تفکرو مهارت اندیشیدن است، بالا بردن قدرت تفکر و پرورش توانایی فلسفیدن، استدلال کردن، مهارت تامل و اندیشه و نیز صبر بردباری و مهارت مواجه شدن با پیروزی ها و شکست ها ودگرسود رسانی و قدرت نقد و غربال دیدگاه ها و نظرات مختلف و خیلی چیز های از این دست از اهداف و ماموریت های نظام آموزشی است و این گونه فضیلت ها در فرایند آموزش و پرورش اعم از عمومی وعالی به دست می آید، اما سئوال اساسی این است که نظام آموزشی واجد این قابلیت ها است؟ جواب بدون تردید منفی است، سئوال بعدی این است که چرا نظام آموزشی ما اعم از عالی و عمومی نمی تواند این اهلیت را از خود بروز دهد؟ در این جا است که به کنکور یا به عبارتی الگوی سنجش و ارزشیابی می رسیم، اگر نگوئیم اصلی ترین عامل نا کامی نظام آموزشی در دستیابی به این اهداف نظام سنجش است با قاطعیت می توانیم بگوئیم که مهمترین آن ها است، با وجود این نظام سنجش هیچ اقدام اصلاحی در آموزش و پرورش و آموزش عالی بویژه در حوزه علوم انسانی که بیشتر از عنصر دیگری نیازمند خرد ورزی و نو اندیشی است قابل تصور نیست، نمی گویم با اصلاح نظام سنجش همه ی مشکلات حل می می شود اما با قاطعیت می گویم که با تداوم این روش سنجش هیچ اقدام اصلاحی و تحولی در میدان عمل منتچ به نتیجه نمی شود، چرا که همانگونه که پیشتر آمد دانش آموز و دانشجو و نیز معلم و استاد با سخنرانی و همایش و سند و امثال آن ها کاری ندارد، به کیفیت آزمون و نحوه ارزشیابی که موفقیت اورا در گذر از مراحل تحصیل و تدریس تضمین می کند کار دارد، از این روی است که بسیاری از طرح های خوب در آموزش پرورش و آموزش عالی حد اکثر تا دم در کلاس درس پیشرفته و در همانجا متوقف می شود، جای تاسف این است که بسیاری از گفتگوهای حول و هوش کنکور با یک نوع ساده انگاری همراه است، مسئله را به حذف یا ابقای کنکور تنزل می دهند، جالب اینکه غالب گویندگان و شنوندگان این حوزه حتی واژه اصلاح نظام سنچش را هم به ندرت به کار می برند و از حذف کنکور واز امکان یا عدم امکان آن سخن می گویند، نیم نگاهی به استدال های مخالفین حذف کنکورخبر از بی خبری ها می دهد، من یکی علت این ساده انگاری ها را نیز در کنکور می دانم، چرا که ذهن این عزیزان با سئوالات چند گزینه ای خو گرفته است نه رویارویی وحل مسئله، می کویند تا زمانی که رشته های پر طرفدار وجود دارد بلاخره آزمونی متمیز لازم است تا داوطلبان از هم متمایز گردند، انگار که مخالفین نظام موجود سنجش می خواهند بگویند کنکور حذف بشود تا همه ی داوطلبان در پزشکی و مهندسی فلان دانشگاه ثبت نام نمایند !! یا می گویند چون 85 درصد صندلی دانشگاه ها بدون توجه به نتایج کنکور ثبت نام می کنند پس مسئله کنکور به خودی خود حل شده و سالبه به انتفاع موضوع است، متاسفانه در این مقوله مسئولین آموزش پرورش را با خود همراه می کنند، یا اینکه آموزش پرورش آزمون سراسی و استاندار ندارد وبعضی ها هم به گونه ای حرف می زنند که انگار کنکورمشکل آموزش پرورش است، از این قبیل مطالب سطحی در حالیکه مسئله عمیق تر از این حرف ها است، مسئله آثاری است که نظام ارزشیابی موجود بر امروز و آینده جامعه بر جای می گذارد، این نظام سنجش کلیت نظام آموزشی از مدرسه و دانشگاه را به گروگان گرفته است، اثرمخرب آن بر دانشگاه فراتر از مدرسه است، دانشگاه جوانی را تحویل می گیرد که بهترین دوران رشد و بالندگی عقلی خود را در کریدور های شعبده با زانه آموزش های تستی یا بهتر بگوئیم آموزش شعبده بازی های تست زنی از دست داده است، حالا دانشگاه می خواهد با این چه کند؟ ، تازه اگر بخواهد، لذا است که دانشگاه به جای اینکه ذهن خوگرفته به تست را به راه بیاورد خودش از راه بدر می شود و راه تست را در پیش می گیرد، لذا شایسته است که مقوله اصلاح نظام ارزشیابی و سنجش آموزشی کشوربار دیگر عمیق تر و جدی تر مورد توجه قرار گیرد.

فیروز رضایی - دبیر کانون تربیت اسلامی آذربایجان شرقی

ارسال نظر

Image CAPTCHA