مدرسه آنچه هست و آنچه نیست

این نشست در تاریخ 3 تیرماه  1398 در موسسه رحمان برگزار گردید. مسئله مهم در این نشست همان طور که از اسم آن پیدا بود، هستی و نیستی مدرسه بود. با صنعتی شدن جوامع و احتیاج به آموزش های جامع تر مدرسه نیز از قرن 18 به بعد دچار تحولاتی گردید، آموزش های شغل محور و مرتبط با نیاز جامعه افزایش یافت و ایده های مختلفی در باره مدرسه به وجود آمد. نظریه پردازان تعلیم و تربیت از قبیل روسو با امیل، پستالوژی، مونتوسوری، و دیوئی مفهوم تعلیم و تربیت را از لنزهای مختلفی بررسی کردند. در این سه قرن نزاعی بزرگ بین آموزش و پرورش برای جامعه و آموزش و پرورش در خدمت رشد فردی در گرفت. این ایده های مختلف اشکال متعددی از مدرسه و مدرسه داری را سبب شدند. نقش دولت در مدرسه گسترش یافت و مدرنیته با تاکید نظام آموزش و پرورش خطی آن که در آن برنامه های درسی و افراد به صورت کنترل شده در نقش های مشخص قرار می گیرند، ظهور و بروز یافت. دغدغه هایی که در این نشست مطرح شد، به شرح زیر است:

دکتر قادری: مدرسه جهان زندگی است و اگر بخواهم برنامه درسی بومی ایران را تعریف کنم، این برنامه باید به اندازه مرزهای ایران باشد. یعنی در درون این مرز، هر ایالتی پیامی برای خودش داشته باشد و هویت داشته باشد. بنابراین، برنامه درسی ایرانی، برنامه ای رنگارنگ و چند فرهنگی باید باشد. قادری معتقد است که مدرسه نهادی مذهبی نیست؛ نهادی اقتصادی نیست؛ نهادی سیاسی نیست و نباید جولانگاه ایدئولوژی های گروههای قدرت باشد، باید اجازه که خود دانش آموزان راجع به این موضوعات فکر کنند و تصیم بگیرند. از نگاه ایشان نظام کنونی  سه عنصر معلمان، خانواده و متخصصان باید برای برنامه های درسی درون مدارس تصمیم بگیرند. دولت ها باید از دخالت در امور مدارس اجتناب کنند و همان طور که در قانون اساسی آمده  است، وظیفه دولت  آماده کردن امکانات برای مدارس است ولا غیر...برنامه درسی چیزی غیری از کتاب درسی است و وزارت آموزش و پرورش از طریق همین تصور از برنامه درسی است که ذهن دانش آموزان را شکل می دهد...قادری معتقد است که آموزش و پرورش ایران هنوز با تفکرات عصر مدرن اداره می شود، و با زمان حاضر و لحظه اکنون فاصله دارد. او مشخصه عصر مدرن نگاه خطی و کنترلی به برنامه درسی و تعیین همه چیز از قبل اشاره کرده است. قادری نبود مدیران متخصص در تعلیم و تربیت را از آفت هایی دانسته که در ایجاد روند فعلی نقش داشته اند و معتقد است که تعلیم و تربیت باید به اهلش سپرده شود. در ادامه ایشان به فقر کنشگری خانواده های ایرانی در امر تعلیم و تربیت اشاره کرد و معتقد بود که هنوز خانواده های ایرانی نقش خود را در تعلیم و تربیت نپذیرفته اند.

نقد من بر صحبت های آقای دکتر قادری از جنبه های مختلف است. ایشان معتقدند که سه عنصر خانواده، معلم و متخصص تعلیم و تربیت  به تنهایی قادرند برنامه درسی را به نحو مطلوبی سازماندهی کنند؟ سوالی که در اینجا مطرح می شود، پس نقش دانش آموز و دولت  در برنامه های درسی کجاست؟ اگر  دولت سیاست گذاری آموزشی را در اشکال مختلف به ویژه کلان انجام ندهد، آیا می توان از آنارشیسم تربیتی جلوگیری کرد... اگر معتقدید که خانواده ایرانی کنش گری تربیتی ضعیفی دارید، حضور آن را در تعیین برنامه تربیتی دانش آموز را چگونه توجیه باید کرد.  واقعیت این است که حتی در نظام های غیرمتمرکز نهاد تعلیم و تربیتی رسمی وجود دارد که برای دانش آموزان شایستگی هایی را تعیین می کنند و البته در شکل گیری این شایستگی ها همه یا اکثر ذینفعان نقش دارند . اگر معتقدید که برنامه درسی فراتر از کتاب درسی است. سلمنا، آموزش و پرورش تنها کتاب درسی به مدارس می فرستد و برنامه درسی در خود این مدارس به نوعی بخش زیادی از آن (برنامه درسی در عمل؛ برنامه درسی  پنهان)  در درون خود این مدارس به وجود می آید و به نوعی بخش زیادی از یادگیری دانش آموزان ایران محصول فرهنگ  مدرسه ای است که آنها درآن  تحصیل می کنند و بنابراین با این که نظام آموزشی ایران متمرکز است ولی بخش بزرگی از یادگیری دانش آموزان در اختیار بومی است که آنها در آن زیست می کنند، آیا می توان همه مشکلات را به کتاب های درسی داد.  ایشان معتقد بودند که «self » در مدارس ایران نادیده گرفته شده است ولی مفهوم «خود» را باز نکرد و از «خود تربیت یافته یا توسعه یافته » صحبتی نکردند. نقدی که مطرح این است که نسبت خود با فهم مذهبی، سیاسی، و اقتصادی کجاست... آیا می توانی خودی جدای از باورهای مذهبی، سیاسی، و اقتصادی، علمی و اجتماعی تصور کرد... برای پرورش این خود باید چکار کرد.. غیر از این است که ما باید در مدارسمان در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، مذهبی، اخلاقی و علمی فضایی را فراهم کنیم که استعدادهای خفته دانش آموز بیدار شود. خود توسعه یافته از دیدگاه من محصول شکوفایی استعدادهای دانش آموز است.

خانم دکتر ایروانی معتقدند که فاصله وزیر آموزش و پرورش با مدارس زیاد است و در حدود 12 پست سازمانی بین این دو وجود دارد، در حالی که وزیر بهداشت مستقیم با دانشگاهها در تماس است و وزیر علوم هم به واسطه یک معاون با دانشگاهها در ارتباط است. از دیدگاه ایشان ما در ایران باید اجازه می دادیم اشکالی از مدارس شکل می گرفت، وقتی وزات آموزش و پرورش جلوی چنین مدارسی را می گیرد، آنها به شکل زیر زمینی به رشد خود ادامه می‌دهند. علاوه بر این، فرصت نقد کردن دستاوردهای آنها را ازبین می بریم. نکته مهم دیگری که ایشان مطرح کردند، فقدان شفافیت در باره آسیب های مختلف اجتماعی در میان دانش آموزان ایرانی است. به گفته ای او به دلیل کنترل های بسیار شدید امکان فهم آسیب های اجتماعی موجود در مدارس وجود ندارد. او شفافیت را مسئله مهمی برای نظام آموزشی دانست و معتقد بود که مدرسه تنها یکی از نهادهای آموزشی است و در دل هر جامعه ای ما نهادهای دیگری از قبیل خانه، مسجد، و رسانه  را داریم که نقشی مهم در تربیت دانش آموزان بر عهده دارند. من هم فکر می کنم که ایشان نکات ظریفی را مطرح کردند و تعامل با مدرسه و همین طور در دسترس قرار دادن و شناسایی دقیق آسیب‌های اجتماعی مسئله های مهمی است که ضعف در آنها مشکلات زیادی آموزش عمومی ایران ایجاد کرده است.

 

ارسال نظر

Image CAPTCHA