ابعاد بحران یادگیری در نظام های آموزشی؛ برون داد های ناچیز در یادگیری

ابعاد بحران یادگیری در نظام های آموزشی؛ برون داد های ناچیز در یادگیری

نظام تعلیم و تربیت هر کشور باید فراگیران خود را به مهارت های مورد نیاز جهت  دستیابی به زندگی سالم و معنادار مجهز نماید. اگرچه این مهارتها در کشورهای مختلف به شیوه های متنوع و متفاوتی تعریف شده اند. امادر همه ی آنها نکات مشترکی وجود دارد که عموما در برنامه درسی آن کشور منعکس شده است. علی رغم اهمیت موضوع یادگیری بسیاری از کشورها هنوز هم به دلایل زیر به هدف اصلی نظام آموزش خود –یادگیری- دست نیافته اند:

  1. برون داد های ناچیز در یادگیری:سطوح پایین یادگیری، نابرابری زیاد، پیشرفت کُند
  2. مدارس باعث شکست فراگیران در یادگیری می شود.
  3. نظام های آموزشی  مدارس را با شکست مواجه می سازد.
  1. برون داد های یادگیری ناچیز هستند(سطوح پایین یادگیری، نابرابری زیاد، پیشرفت کُند): پیشرفت های دهه های اخیر نظام های آموزشی کشورها در زمینه ی افزایش نرخ  دسترسی کودکان به آموزش، قابل تحسین است. در این مدت سرعت رشد نرخ ثبت نام در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، همانند عملکردِ تاریخی کشورهای صنعتی در این زمینه بوده و از رشد قابل ملاحظه ای برخوردار است . برای مثال  در حدود 40 سال از 1870 تا 1910 ایالات متحده توانسته بود نرخ ثبت نام دختران خود را  از 57 درصد به 88 درصد ارتقا دهد. اما کشور مراکش به چنین پیشرفتی توانست فقط در 11 سال دست یابد .  

میانگین نرخ ثبت نام کودکان کشورهای با درآمد پایین در سال 2008، همسطح نرخ ثبت نام در کشورهای با درآمد بالا بود. اما باید توجه نمود که تحصیل الزاما به معنای یادگیری نیست. در بسیاری از نظام های آموزشی، با وجود حضور کودکان در مدرسه  و دسترسی آنها به تحصیل، درصد کمی از این فراگیران به سطوح بالای یادگیری دست پیدا می کنند و علی رغم تحصیل و حضور در مدرسه، فاقد مهارت‌های سواد و حساب کردن هستند.  در سنجش هایی که در کشور غنا و مالایی صورت گرفت، مشخص شد، بیش از چهار پنجم کودکان این کشورها در پایان کلاس دوم ابتدایی، فاقد مهارت لازم برای خواندن  یک کلمه ساده مانند CAT هستند. این وضعیت قبل از انجام اصلاحات آموزشی در کشور پرو که یک کشور با درآمد متوسط است، هم به چشم می خورد .

بحرانِ یادگیری شکاف های موجود در این زمینه را افزایش می دهند.این معضل بطور عجیبی جوانان محرومی که نیازمند آموزش هستند را با محدودیت مواجه می سازد. میزان یادگیری دانش‌آموزان کشورهای آفریقایی با سطح درآمد خانواده هایشان نیز همبستگی مستقیم دارد. به این معنا که هرچه درآمد خانواده بالاتر باشد فرزندان به آموزش با کیفیت تر و سطح بالاتر یادگیری دست پیدا می کنند. در سنجشی که در سال 2014، در دانش آموزان دوره ابتدایی کشور کامرون صورت گرفت، نشان داد، فقط 5درصد ازدختران خانواده های فقیر توانسته بودند، به سطحی از یادگیری دست یابند که بتوانند در دوره بعدی تحصیل کنند در حالی که این میزان در کودکان با خانواده های مرفه 76 درصد بود.

همچنین مطالعات نشان می دهد میزان یادگیری دانش آموزان با افزایش سن، سال به سال کمتر می شود .خسارت های ناشی از عدم یادگیری در دوره ابتدایی نارسایی بسیار بیشتر بوده و در همه شئون زندگی قابل مشاهده تر و ملموس تر است. دانش آموزان در حال تحصیل باید پیشرفتهای مهمی را در یادگیری تجربه کنند حتی اگر شروع آموزش آنها همراه با محرومیت باشد .

اگرچه تعدادی ازکشورها به پیشرفت های خوبی در زمینه یادگیری دست یافته اند، اما این عموما پیشرفت ها از سرعت پایینی برخوردار است، این روند حتی در کشورهای با درآمد متوسط نیز به خیلی کند پیش می رود. کشور اندونزی  در 10 تا 15 سال گذشته نتایج معناداری در آزمون پیزا به دست آورده است. علی رغم این پیشرفت و با فرض تداوم این میزان پیشرفت  ( از سال 2003 تا 2015 )،  این کشور در ریاضیات حداقل به 48 سال و در خواندن نیز به 73 سال  زمان نیاز دارد تا به متوسط به سطح کشورهای عضو OECD  دست پیدا کند.  برای سایر کشورها، این زمان به مراتب طولانی‌تر است. کشور تونس در 180 سال آینده به میانگین کشورهای مذکور در ریاضی خواهد رسید و کشور برزیل هم حداقل به 260 سال نیاز دارد تا بتوانند به میانگین  نمرات این کشورها در مهارت خواندن دست پیدا کند.

بیش از60درصد کودکان مدارس ابتدایی کشور های در حال توسعه به دلیل سرعت پایین یادگیری، به حداقل مهارت مورد نیاز خواندن دست پیدا نمی کنند. از آنجا که در این کشور ها، سنجش مستقلی در میزان یادگیری صورت نگرفته است، اما تلفیق داده های بدست آمده از سنجش های داخلی این کشورها (95کشور)، این امکان را به وجود آورده است که اطلاعات قابل مقایسه ای برای تعیین آستانه حداقل عملکرد در ریاضیات به دست آید.کودکانی که زیر این آستانه قرار دارند به مهارت های پایه ریاضی دست پیدا نکرده اند، خواه این مهارتها محاسبات ساده با استفاده از اعداد در نظر گرفته شود، خواه استفاده از کسر یا اندازه گیری و یا تفسیر نمودارها و گراف ها. در کشورهای با درآمد بالا، تقریباً همه دانش‌آموزان در مقطع ابتدایی (99 درصد در ژاپن، 98 درصد در  نروژ، 91 درصد در استرالیا ) به مهارتهای پایه ریاضیات و خواندن دست می یابند.

  • مانع اصلی یادگیری عدم تحصیل است:علی رغم تلاش کشورها و سرعت بهبود نرخ های دسترسی به آموزش، در سال 2016 صدها میلیون جوان، خارج از مدرسه بودند. شصت و یک میلیون کودک معادل ده درصد کودکان کشورهای با درآمد پایین و متوسط، به دلایل متنوعی  همانند فقر، جنسیت، معلولیت، بلایای طبیعی و جنگ امکان ثبت نام و تحصیل دردوره آموزش ابتدایی نداشته و 202 میلیون نوجوان به آموزش متوسطه راه پیدا نکرده اند. در سال 2013 کشور سوریه به دلیل جنگهای داخلی، میراث دار یک و هشت دهم میلیون کودک خارج از مدرسه شد.
  • بحران واقعی، عدم یادگیری است:زمانی که خانواده های فقیر و کم در آمد، شاهد کیفیت پایین یادگیری  کودکان خود هستند، تمایل کمتری برای نگهداری آنها در چرخه آموزش ازخود نشان می دهند. البته این رفتار عکس العمل  منطقی برای مقابله مشکلاتی است که آنها به صورت روزمره با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. اگرچه انتظارات والدین از کیفیت آموزش در مدرسه، به عوامل مختلفی مانند شرایط فیزیکی مدارس و میزان مهارت معلمان در تدریس و یادگیری بستگی دارد،  اما عموما آنها بیان می کنند که مهم ترین دغدغه ای که همیشه ذهن آنها را به خود مشغول می کند، میزان یادگیری های کودکان  است( خروجی اصلی مدرسه).  نقص و نارسایی یادگیری در زمان تحصیل، به اشکال مختلف مانند ضعف مهارت شغلی اثرات جدی و واقعی خود را در دوران بزرگسالی و در بازار کار خود را نشان می دهد می دهد. بنابراین می توان گفت؛ ضعف مهارت های شغلی در بزرگسالی، به طور قطع نتیجه نارسایی و نقص یادگیری در دوره تحصیل در مدارس است. اشتباهی که اغلب اوقات سیاست گزاران مرتکب می شوند این است که معمولا ناتوانی کارکنان در ایفای وظایف شغلی را بدون توجه به کیفیت یادگیری در دوره تحصیل در مدارس در نظر می گیرند اما واقعیت این است که این دو مساله، دو روی سکه ی یک مشکل به شمار می روند .چرا که دانش آموزان فعلی، کارگران آینده آن کشور هستند که بدون  آمادگی و کسب مهارتهای کارآمد مورد نیاز بازار کار، به جامعه و محیط کسب و کار  وارد می شوند.
  • نقص و ناکاریی در یادگیری، سایر ابعاد فقر را نیز تشدید می کند: مهارت های مورد نیاز برای ورود به بازار کار دارای ابعاد گوناگونی است. بنابراین نظام آموزشی و مدرسه باید دانش آموزان را به مهارت هایی بیشتر از خواندن نوشتن و حساب کردن مجهز نمایند . افراد خواه به عنوان کارگر یا عضو  اجتماع، نیازمند کسب مهارت های شناختی سطح بالایی مانند حل مسئله، مهارت های عاطفی، مهارت اجتماعی و مهارت هایی تحت عنوان مهارتهای نرم یا مهارت های غیر شناختی مانند وجدان هستند. در نهایت آنها نیازمند کسب مهارت های فنی و حرفه ای برای انجام کارهای تخصصی خود هستند. با وجود اینکه گفته می شود مهارت های شناختیِ پایه بسیار ضروری هستند اما باید توجه داشت جامعه توانمندی لازم برای مقابله با  چالش های در حال افزایش را پیدا نخواهد کرد،  مگر اینکه شهروندان خود را به سطوح بالای یادگیری برای درک مطلب، کاربست و تجزیه و تحلیل و ارزشیابی ارتقاء دهد. بنابراین برای علاج بحران های یادگیری و از بین بردن شکاف ها ضروری است، دلایل عدم یادگیری در سطح مدرسه و نظام آموزشی مورد بررسی قرار گیرد.  به نظر می رسد، مسئولان و متولیان در یافتن راه حل درست  برای بهبود یادگیری در جامعه، فاقد اطلاعات موثر در زمینه ی اشتباهاتی هستند که در سطح مدرسه و در مقیاس بزرگتر در جامعه، رخ می دهد. نشان دادن عکس العمل اثربخش برای حل نمودن این معضل مستلزم دانستن این نکته هست که چگونه  مدارس، فراگیران را در یادگیری با شکست مواجه می سازند و همین کار را نظام  آموزشی با مدارس انجام می دهد .

مصطفی حسن نژاد

کارشناس مسئول امور بین الملل سازمان

منبع : گزارش توسه جهانی  سال 2018، بانک جهانی