طعم کرونا به کام کودکان

مشکل من به عنوان پدر دو دختر هفت ساله و دو ساله، توضیح و تشریح معنای واژه مهجور «قرنطینه» برای بچه ها بود.

راستش خودم هم چندان با این کلمه درشت که بار حسی منفی اش، آدم را یاد ایستگاههای متروک قطار در فیلم های وسترن می اندازد، احساس راحتی نمی کردم. حتی به نظرم ترس برخی از مسئولان ما از طرح و اجرای قرنطینه شهرها، ناخودآگاه از بار منفی و البته تاریخی این واژه سرچشمه می گیرد که موضوع دیگری است و بماند برای فرصتی دیگر!

روزهای اول دنبال معادل سازی (البته در سطح خانواده خودمان) برای این واژه بدریخت بودم. به جایگزین هایی هم رسیدم که البته کمی خودخواهانه بودند و بیشتر برای شخص خودم معنای درست داشتند، مثلا «فرصت مطالعاتی» یا «ایام عزلت» و یا حتی «اردوگاه اجباری نویسندگی»! به هر حال هیچ کدام از توضیحات و توجیهات من، مقبول ذهن کودکانه نشد و نتوانست حوصله سررفته اش را سر جا بیاورد.

غالب بچه ها هرچند با تعطیلی مدرسه ها خوشحال می شوند، اما ترک کامل ارتباطات پررنگ خانوادگی و عدم ملاقات و بازی با بچه های فامیل چیزی نیست که بچه ها بتوانند به راحتی با آن کنار بیایند، مخصوصا که چاشنی اخبار تلخ کرونا و آمار روزانه ابتلا و بحث های کرونایی والدین هم به این درد بزرگ آنها اضافه شود!

برای تغییر اوضاع، تصمیم اول مان در خانه این شد که همه بحث ها و اخبار کرونایی را در حضور بچه ها به کلی تعطیل کنیم. بعد، برنامه قرنطینه را هم معادل یک «سفر فضایی» احتمالا یک ماهه (البته امکان تمدید این ماموریت فضایی وجود دارد!) گرفتیم که در طول آن می توانیم با همه دوستان و فامیل ها ارتباط صوتی و تصویری داشته باشیم و با کمک هم، کلی مسابقه و سرگرمی های جدید طراحی و اجرا کنیم.

روز بعد با همراهی همه اعضای خانواده، کلی وقت گذاشتیم و اولین پروژه مان را طراحی کردیم. با دوک مقوایی و یک مدار تقویت کننده، اولین بلندگوی دستی را با مشارکت مستقیم دخترها ساختیم. عکس بلندگو در گروههای فامیلی پخش شد و بعضی ها نسبت به کارکرد واقعی آن شبهه افکنی کردند.فیلم سرودخوانی بچه ها با همان بلندگو را واتساپ کردیم و همه شبهه افکنان دو ثانیه ای سوسک شدند!

روزهای بعد به فکر ساخت فرفره چوبی از ضایعات ام.دی.اف افتادیم.بعد یکی دو ساعت اره کردن و سمباده زدن تنه دایره ای فرفره ها، محصولمان را رونمایی کردیم و تا آخر شب چندین نوع بازی با فرفره ها را طراحی و روی سینی بزرگ جهیزیه عیال، به اجرا درآوردیم!

به برکت همین پروژه های ساده و بی هزینه، دختر بزرگترم برای اولین بار لحیم کاری و کار با چسب تفنگی را تجربه کرد. حتی توانست برخی مفاهیم ساده برق و الکترونیک را یاد بگیرد و کلی برای خودش ذوق کند. اولین بار چوب ارّه کرد و دریل دستش گرفت و مهمتر اینکه یاد گرفت بازی های ساده و قدیمی هم می توانند لذت بخش و جذاب باشند.

روزهای دیگر ربات چشمک زن ساختیم، بذر گل کاشتیم که هنوز از گلدان جوانه نزده است، کلیپ ساختیم و مردم را به شکست کرونا و اقامت در خانه شان دعوت کردیم، کلیپ دست به دست چرخید و چند وعده جایزه نصیب دخترم(به عنوان بازیگر اصلی!) شد، نشستیم و با حوصله وسایل برقی خراب شده را تعمیر کردیم و حتی با هدایت و راهنمایی عیال، چند نوع کیک و کلوچه پختیم! حالا بماند که یک نوع کلوچه مان، فقط روزی گنجشک ها و قُمری ها شد، بس که بی مزه و سفت از آب درآمده بود!

باور کنید این روزها با اینکه تعطیل است و هیچ برنامه بیرون از منزل هم نداریم، باز وقت کم می آوریم. از ساخت و ساز پروژه ها که سر باز کنیم تازه می رسیم به بحث و گفتگوهای علمی و فلسفی با دختر بزرگترم که سئوال هایش مثل همه بچه های دیگر، تمامی ندارد. هرچند این روزها از کارها و کتابهایم عقب افتاده ام، اما خوشحالم که دخترم از همه این تجربه های جدید در روزهای کرونایی لذت می برد، آنقدر که هر روز صبح می پرسد:« بابا! امروز چی کار کنیم؟ !».

واقعیت این است که شیوع کرونا، فقط یک حادثه پزشکی نیست که رسانه و تلویزیون را پر کنیم از آمار و علایم کرونا و یادمان برود که این اپیدمی جهانی جنبه های عمیق اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و روانی هم دارد.حفظ سلامت روانی کودکان و سالمندان و لزوم آموزش خانواده ها بخشی از این ابعاد مغفول است.

دیر یا زود، کرونا با همه تلخی ها و سختی هایش خواهد رفت، اما خاطرات آن در ذهن و روان کودکانمان باقی خواهد ماند. فارغ از وظایف دولت و رسانه ها و تلویزیون، ما پدر و مادرها هم می توانیم با کمی حوصله، خلاقیت و حتی جستجو در اینترنت کارهایی بکنیم که طعم خاطرات کرونا به کام کودکان مان شیرین شود. هر چه باشد آنها مسافران آینده ایران هستند و چه بهتر که در این سفر سخت و طولانی، چمدان «خاطرات شیرین» را همراه خود داشته باشند!

مهدی نورمحمدزاده

5
امتیاز: 5 (1 رای)

ارسال نظر

Image CAPTCHA